7- قضاوتي درباره عقايد ماركس
ژرژ سورل عقيده داشت كه چگونگي درك و تعبير و تفسير عقايد ماركس بستگي به ذوق و سليقه و طرز فكر شخصي و فردي دارد. حقيقت اين است كه مهمترين و اساسيترين كتب ماركس يعني سرمايه پر از نكات تاريك و اشتباهات بارز مختلف است و حتي نويسنده در جلد سوم آن مطالبي اظهار داشته كه صراحتاً ناقض نظريات دو جلد اول است. شيوه نگارش ماركس چندان دلپذير نيست و مطالعه آثارش بسيار دشوار است تا آنجا كه به عقيده شارل ژيد بيشتر كساني كه به كتاب سرمايه استناد ميكنند، آنرا نخواندهاند!
مكتب ماركس از پارهاي جهات بيشباهت به مكتب اصالت فرد نيست چرا كه به وجود و نفوذ كامل و غير قابل اجتناب قوانين تغيير ناپذير اقتصادي قائل گرديده است. اين حكم حتي به تحول اجتماعي نيز تعميم داده شده است چنانكه ماركس مينويسد: «همواره قوانين نهفته و غير قابل انعطافي حاكم بر تحولات تاريخي است». به علاوه كارل ماركس كه مانند كلاسيكها اقتصاد را مستقل از سياست و اخلاق ميدانست، قدم فراتر نهاده آنرا حاكم بر كليه شئون زندگي انساني دانست.
از نقطه نظر علمي در حال حاضر كمتر كسي به دفاع از عقايد ماركس برميخيزد ولي انكار نبايد كرد كه اين صاحبنظر توجه علم اقتصاد را به مطالعات جامعهشناسي و تاريخي و قبول اصل نسبيت معطوف داشته و حتي پارهاي مؤلفين منتسب به مكتب اصالت فرد را از قبيل ويلفردو پارتو (Vilfredo Pareto) تحت تأثير قرار داده است. پارتو براساس نظريه مبارزات طبقاتي «قانون» نويني در مورد چگونگي انتخاب طبيعي افراد برگزيده و خواص جامعه بيان داشته است كه جالب توجه به نظر ميرسد.
خشونت افكار و عقايد ماركس بسياري از خوانندگان او را به شگفتي واداشته است. در آثار او كوچكترين نشاني از انساندوستي (Humanitarisme) نيست و قانون و اخلاق و ديانت و خانواده و ميهن مورد تمسخر قرار گرفته و محكوم شده است. طبقات و گروههاي اجتماعي به نزاع و مبارزه با يكديگر دعوت و برادري و محبت و تعاون به كنار نهاده شده است. «مبارزه يا مرگ. مبارزه خونين يا نيستي» اين است شعاري كه در كتاب فقر فلسفه از طرف كارل ماركس عنوان و تبليغ شده است.
علت انتشار و توفيق عقايد ماركس چيست؟ بيشك و شبهه جنبه پرماجراي آن. تاريخ انساني همانند نمايشنامه پرماجرايي معرفي شده كه بيننده را در حال التهاب و انتظار و نگراني نگاه ميدارد تا فاجعه نهايي كه سرآغاز رهايي قطعي است فرار رسد. هر كارگر صنعتي بازيگر مؤثر اين نمايشنامه قلمداد شده است كه سرانجام به سود كامل و بي چون و چراي او به پايان خواهد رسيد.
ماركس مبشر اين رهايي و نجات نهايي است و عجب نيست اگر او را آخرين پيامبر بنياسرائيل خواندهاند.
عقايد او ارزش تبليغاتي كمنظيري دارد و به خوبي ميتواند در نهضتهاي انقلابي مورد استفاده قرار گيرد.
ماركس عقايد مكتب خود را علمي ميخواند، حال آنكه درست عكس آن صحيح است. ماركس طبقه كارگران صنعتي را ستمديدهگان ناحق اجتماع ميخواند كه برگزيده جبري تاريخ براي نجات بشريت هستند و همين بيان شايد سبب اصلي توفيق تبليغاتي افكار او باشد.
پايان
0 نظرات:
ارسال يک نظر